جدیدترین لباس های شب،یوگا،خلاصه اثار باربارا دی انجلیس

من هر وقت دست کسی را گرفتم گم شدم در من انقدر ترس از گرفتن دستی است که ترس از گم شدن نیست

نغمه درد
نویسنده : - ساعت ۸:٥٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٦ خرداد ۱۳٩٢
 

در منی و این همه ز من جدا

با منی و دیده ات بسوی غیر

بهر من نمانده راه گفتگو

بقیه در ادامه مطلب:


تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از ان دمی که بی خبر ز من

برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام به هر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جان نجسته ام هنوز

تا که برگزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو ... در تو اورم پناه

موج وحشی ام که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم....دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی به خواب و سر خوشم

وه....مگر به خوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم

اتش کبود دیدگان تو

ره مبند...بلکه ره برم به شوق

در ساچه غم نهان تو

فروغ فرخزاد