جدیدترین لباس های شب،یوگا،خلاصه اثار باربارا دی انجلیس

من هر وقت دست کسی را گرفتم گم شدم در من انقدر ترس از گرفتن دستی است که ترس از گم شدن نیست

در برابر خدا
نویسنده : - ساعت ۱٠:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ تیر ۱۳٩٢
 

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره ی این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

اه،ای خدای قادر بی همتا

یکدم زگرد پیکر من بشکاف

بشکاف این حجاب سیاهی

شاید درون سینه من بینی

این مایه گناه و تباهی را

دل نیست این دلی که به من دادی

در خون تپیده،اه،رهایش کن

یا خالی از هوی و هوس دارش

یا پای بند مهر و وفایش کن

تنها تو اگاهی و تو می دانی

اسرار ان خطای نخستین را

تنها تو قادری که ببخشایی

بر روح من صفای نخستین

اه،ای خدا چگونه تو را گویم

کز جسم خویش خسته و بیزارم

هر شب بر استان جلال تو

گوئی امید جسم دگر دارم

از دیدگان روشن من بستان

شوق به سوی غیر دویدن را

لطفی کن ای خدا و بیاموزش

از برق چشم غیر رمیدن را

عشقی به من بده که مرا سازد

همچن فرشتگان بهشت تو

یاری به من بده که در او بینم

یک گوشه از صفای سرشت تو

یکشب ز لوح خاطر من بزدای

تصویرعشق و نقش فریبش را

خواهم به انتقام جفاکاری

در عشق تازه فتح رقیبش را

اه ای خدا که دست توانایت

بنیان نهاده عالم هستی را

بنمای روی و از دل من بستان

شوق گناه نقش پرستی را

راضی مشو که بنده ناچیزی

عاصی شود به غیر تو روی ارد

راضی مشو که سیل سرشکش را

در پای جام باده فرو بارد

از تنگنای محبس تاریکی

از منجلاب تیره این دنیا

بانگ پر از نیاز مرا بشنو

اه،ای خدای قادر بی همتا

فروغ فرخزاد