نغمه درد

تو نشسته گرم گفتگوی غیر

غرق غم دلم به سینه می تپد

با تو بی قرار و بی تو بی قرار

وای از ان دمی که بی خبر ز من

برکشی تو رخت خویش از این دیار

سایه توام به هر کجا روی

سر نهاده ام به زیر پای تو

چون تو در جان نجسته ام هنوز

تا که برگزینمش به جای تو

شادی و غم منی به حیرتم

خواهم از تو ... در تو اورم پناه

موج وحشی ام که بی خبر ز خویش

گشته ام اسیر جذبه های ماه

گفتی از تو بگسلم....دریغ و درد

رشته وفا مگر گسستنی است؟

بگسلم ز خویش و از تو نگسلم

عهد عاشقان مگر شکستنی است؟

دیدمت شبی به خواب و سر خوشم

وه....مگر به خوابها ببینمت

غنچه نیستی که مست اشتیاق

خیزم و ز شاخه بچینمت

شعله می کشد به ظلمت شبم

اتش کبود دیدگان تو

ره مبند...بلکه ره برم به شوق

در ساچه غم نهان تو

فروغ فرخزاد

 

 

/ 1 نظر / 11 بازدید
مازیار

تا کی ورق ورق کنم این سررسید را؟ چون کودکی رسیدن سال جدید را... با دست زیر چانه تو را آه می کشم چون غنچه ای که آخر اسفند عید را...